استاجر(کارآموز) ارتوپدی بودم .یه رزیدنت سال یکی( دکتر ش) داشتیم که همیشه سال بالایی ها اذیتش میکردن و به هر بهانه ای براش کشیک اضافه میزدن..این بعضی وقتا تو اتاق گچ گیری میخوابید ...یه بارم حتی سرش کبود شده بود و شایعه شده بودن رزیدنت سال ۴ از خجالتش دراومده و زده تو مخش!اینم تمام عقده هاش رو سر استاجر و اینترنا و حتی بیمارا خالی میکرد...یه جوری مریضا رو سفت و محکم معاینه میکرد که طرف دادش میرفت هوا...یه بار اومد تو اورژانس..مریضا رو دونه دونه میدید و معاینشون میکرد..دیدم بالا مریضی که با شکایت درد شکم اومده هی معاینات دست و پا و زانو و لگن انجام میده..مریضا با تعجب آخ و اوخ میکرد با خودش میگفت این داره چیکار میکنه؟!!..اومدم کنارش آروم بهش گفتم دکتر مریضمون تخت بغلیه! ایشون شکایتش درد شکمه و مریض جراحیه!کلا با دو دسته افراد مشکل داشت یکی موتورسوارا یکی هم افاغنه...اول میومد بالا سرش اگه افغانی بود که همونجا حسابشو میرسید ...اگه میدید افغانی نیست میپرسید موتور سوار شدی؟ طرف میگفت آره دیگه تموم بود! شدت معاینات دو تا سه برابر میشد!یه بار به یه مریض گفت چرا موتور سوار شدی؟ به دفعه همراه قلچماقش یقشو گرفت گفت به تو چه مردک کارتو بکن ..دکتر ش هم ترکه ای و لاغر بود و یه ضربه براش کافی بود ...یه اینترن هیکلی داشتیم به دادش رسید وگرنه یه کتک مشتی خورده بود و همونجا تو اورژانس باید بهش رسیدگی میکردیم..!یه بار رزیدنت سال ۴ مون که خیلی باحال بود و هوای ما رو هم داشت در حال توضیح معاینات زانو بود که گفت اینجوری نمیشه باید خودتون انحام بدین ...رو کرد به دکتر ش گفت بخواب رو تخت ...بعد به من نگاه کرد گفت بیا دکتر معاینه کن ...هیچی من زانوهای دکتر ش رو گرفتم یه مقدار فلکشن و اکستنشن و حرکا
برچسب:
نویسنده: آرمان اکبری
تاريخ: يکشنبه
8 بهمن
1402 ساعت: 13:44